اریک آرتور بلر مشهور به جُرج اوروِل متولد سال 1903 میلادی ، نویسنده داستان ، مقاله نویس در روزنامه ، منتقد و شاعر بود. او را بیشتر برای دو رمان مشهور و پرآوازه  مزرعه حیوانات که در سال ۱۹۴۵ میلادی چاپ شد و در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی به اوج شهرت رسید و نیز رمان ۱۹۸۴ می‌شناسند. این دو کتاب در کنار هم بیش از هر دو کتابِ دیگری از یک نویسندهٔ قرن بیستمی، به فروش رسیده. و همچنین با نقدهای متعددی که بر کتاب‌ها می‌نوشت، بهترین وقایع‌نگار ادب و فرهنگ انگلیسی قرن بیستم شناخته می‌شود.

شرح زندگانی

اریک بلر در ۲۵ ژوئن ۱۹۰۳ در شهر موتیهاری، بهار – استانی در هند – در راج بریتانیا متولد شد. پدرِ پدربزرگِ وی چارلز بلر یک نجیب زادهٔ ثروتمند و از زمین‌داران بود که با لیدی فان -دخترِ ارل وِستمُرلند- ازدواج کرده بود. پدربزرگِ او، توماس ریچارد آرتور بلر، یک روحانی بود. خود او ، خانواده اش را با دیدگاهِ طبقه اجتماعی و نه بر مبنایِ شرایط موروثی وصف می‌کند. پدرش ریچارد والمزلی بلر در ادارهٔ خدماتِ رفاهِ سلطنتی کار می‌کرد. جرج اورول دو خواهر داشت. مارجری، پنج سال بزرگ‌تر ازجورج و اِوریل، پنج سال کوچک‌تر بود. زمانی که اریک یک ساله بود، مادرش او و خواهر بزرگش را به انگلستان برد. آیدا بلر به همراه فرزندانش در هنلی-آن-تیمز آکسفوردشایر ساکن شد. اریک با مادر و خواهرانِ خود بزرگ می‌شد و جز یک دیدارِ کوتاه در اواسط سالِ ۱۹۰۷، پدرِ خود ریچارد بلر را تا سال ۱۹۱۲ هرگز ندید. دفتر خاطراتِ مادرش از سالِ ۱۹۰۵ توصیفِ دورانی پر هیاهو از فعالیت‌های اجتماعی و علایقِ هنری است.

خانوادهٔ بِلِرها پیش از شروع جنگ جهانی اول به شیپلیک نقلِ مکان کردند. جرج اورول در آنجا با خانوادهٔ بادیکام‌ها و به طور خاص با جاسینتا بادیکام دوست شد. جاسینتا و اریک شعر می سرودند و می‌نوشتند و رؤیای نویسندهٔ معروف شدن را در سر داشتند. جرج اورول گفته بود ممکن است روزی یک کتاب در ژانر اچ. جی. ولز و آرمانشهری بنویسد. در این هنگام، او از تیراندازی، ماهیگیری و دیدن پرنده‌ها با همراهیِ برادر و خواهرِ جاسینتا هم لذت می‌برد.

در پنج سالگی، جرج اورول به یک مدرسه در هِنلی‌آن‌تِیمز -که خواهرش مارجوری هم در آنجا حضور داشت- فرستاده شد. این مدرسه، یک صومعهٔ کاتولیک رومی با همراهی راهبه فرانسوی اورسولاین بود که پس از تعلیقِ آموزشِ دینی در سال ۱۹۰۳ در فرانسه به انگلستان آمده بود. مادرِ جرج اورول دوست داشت که او به جای یک مدرسهٔ دینی، به یک مدرسهٔ آموزش و پرورش عادی برود اما خانواده وی توانِ پرداخت هزینهٔ کافی برای این کار را نداشت و نیاز بود برایش بورسیه تحصیلی گرفته شود. چارلز لیموزین، برادرِ آیدا بلر، پیشنهاد داد که جورج به مدرسه‌ای در ایست‌بورن راهی شود. لیموزین یک گلف‌بازِ چیره دست بود و مدیرِ مدرسه و مسابقاتِ باشگاه گلف ایستبورن را می‌شناخت و در تعدادی مسابقه در سال ۱۹۰۳ و ۱۹۰۴ پیروزی‌هایی کسب کرده بود. مدیر مدرسه کمک به بلر را برای گرفتنِ بورسیه تحصیلی قبول کرد و تمهیداتِ مالیِ ویژه‌ای ترتیب داد تا والدین بلر فقط نیمی از هزینه‌های مدرسه را بپردازند. در سپتامبر ۱۹۱۱ جورج به سنت‌سایپرین رفت. او به مدت پنج سال در آن مدرسه بود و تنها برای گذران تعطیلات مدرسه به خانه بر می گشت. وی چیزی از کاهشِ هزینه‌های تحصیلش نمی‌دانست، گرچه بزودی فهمید که از خانواده ای فقیر می‌آید. او مدرسه را دوست نداشت.

شکل زندگی

جرج اورول یک سیگاری قهار بود، به طوری که با وجودِ وضعیتِ وخیمِ ریه‌هایش به طور مداوم در حالِ سیگار کشیدن بود. او همچنین علاقهٔ زیادی به نوشیدنِ چای داشت و حتی مقاله‌ای به نام “چگونه یک چایِ عالی درست کنیم “به رشته تحریر درآورد. وی آبجوی انگلیس را ستایش می‌کرد و در سال ۱۹۴۶ مقاله‌ای دربارهٔ یک میکده رؤیایی و ایده آل نوشت که «ماهِ زیرِ آب» نام داشت.

وفات

هفت ماه پس از انتشار کتابِ ۱۹۸۴، جرج اورول در بیستم ژانویه ۱۹۵۰ در اثر بیماری سل درگذشت؛ مزارش در کلیسای آل سنت، ساتون کورتن‌نی در آکسفوردشر در بریتانیا قرار دارد.