فدریکو فلینی ، فیلنامه نویس و کارگران ایتالیایی که یکی از نامداران سینمای ایتالیاست . بارز ترین فیلم او ، هشت ونیم با بازی مارچلو ماستریانی است . هشت و نیم از نگاه بسیاری از تماشاگران و نقدنویسان و مورخان سینما همچنان عیار سینمایی فلینی محسوب می شود ، فیلمی که مقام استادی او را در فیلمسازی اثبات می کند . هشت و نیم از زمان نخشتین اکرانش در 1963 جوایز متعددی گرفته است .                                         

فلینی همیشه به فضاها و رویداد های غیرمنطقی و خلاف عقل سلیم گرایش داشت ، همیشه در عالم رویا زندگی سرشاری را تجربه می کرد. و در روانشناسی یونگ را به فروید ترجیح می داد. سیاه و سفید فلینی که حاصل نیروی خلاقه یکی از بزرگترین مدیران فیلمبرداری آن دوره ( جانی دی ونانتسو ) بود . سیاه و سفیدی اکسپرسیونیستی است که حتی بدون رنگ می تواند ذات کیفیت خلاف عقل سلیم حالت رویا را انتقال دهد . نقش گوییدو را برجسته ترین بازیگر کمدی ، مارچلو ماسترویانی ، بازی می کند و او در این فیلم بهترین بازی عمرش را به نمایش می گذارد . ماسترویانی در سرتاسر هشت و نیم کلاهی کابویی بر سر و کت و شلواری سیاه به تن دارد.

کل روایت بر مدار حیات به غایت پیجیده رویاهای کارگردان سینمایی می گردد که در میانه بحران خلاقیت و الهام دست و پا می زند . همه چیز در این فیلم از پیرنگ های بی درز و شکاف سنتی فیلم های کلاسیک هالیوود می پرهیزد . انبوه تصویرهای بصری که فلینی خلق می کند با استفاده از سکانس های رویا و خیال در حالتی فیض گونه و تقریبا معجزه آسا به هم وصل می شوند  فلینی در هشت و نیم هیچ بیانیه یا اعلامیه ای صادر نمی کند ، هیچ نظریه ای راجع به هنر ارایه نمی کند ، و از بحث های سنگین روشنفکرانه درباره ماهیت سینما می پرهیزد. فلینی از تماشاگر می خواهد زاویه دید شخصیت اصلی گیج سردرگم فیلمش ، گوییدوی فیلمساز ، را بپذیرد و اگر این همذات پنداری با زاویه دیدی ذهنی موفق باشد ، فلینی مطمین است که هشت و نیم از ارضاکننده ترین تجربه های زیباشناختی را در اختیار تماشاگر خواهد گذاشت . روایت فیلم شامل بصری ساختن خود فرآیند خلاقیت است و ما در طول فیلم سفر پرماجرا و ادیسه وار گوییدو را دنبال می کنیم .ماجرای عشق او را ، بحران زناشویی اش را ، و پیچیدگی سرگیجه آور کار او را سر صحنه فیلم علمی _ تخیلی ای که می خواهد بسازد . فلینی که عمده توجه ما را به خود جلب می کند فیلم علمی _ تخیلی ای است قکه در نهایت هرگز ساختش را تمام نمی کند . بدین سان هشت و نیم روایتی است گاهنامه وار از ناتوانی گوییدو برای خلق یک اثر هنری . فلینی معتقد است ضمیر ناخودآگاه منیع غایی خلاقیت هنری است ، به ویژه تجربه های دوران کودکی که از صافی بزرگسالی می گذرند و به یاد می آیند .گوییدو رابطه اش با زنان بسیار پیچیده است . یک بازگشت به گذشته به مراتب مهم تر به کودکی گوییدو حقایق زیادی را درباره نظرات او راجع به زنان فاش می کند

گوییدوی فیلمساز پای در دایره جادویی می گذارد ، دایره ای که ما را به یاد سیرک می اندازد ، به یاد دلبستگی های همیشگی فلینی به این قالب سرگرمی . در کل هشت و نیم به طور خاص نشان می دهد که هنر لوازم ویژه خود را دارد و نوعی معرفت بس واقعی را به بیننده منتقل می کند منتها به روش زیباشناختی .آنچه بیننده در هشت و نیم می بیند نه ایده ای که با الفاظ بیان شود بلکه یک تجربه بصری و سرشار از عاطفه است که در مجسم ساختن بصری خود فعل خلاقیت به اوج می رسد.

  پیتر بوندانلا

ترجمه: صالح نجفی